تبليغاتX
نیم بطر عرق نعنا
امشب یلداست, من در حسرت فاصله ها تو غرق ابهام.پارسال امشب یلدا بازی بود
من بودم و دیگران پریسال امشب شب یلدا خونه ی دانشجویی شور و نشاط تهی
امسال شب یلدا من هستم و از دیگران خبری نیست, چهار ماه پیش وقتی نیم بطر عرق نعنا
پیشین رو تعطیل کردم هی پیش خودم زمزمه کردم, مخم هنگ کرده کم آوردم رسیدم به
نقطه آخر خط.بعد حالا بعد گذ شت چهار ماه برگشتم.از یلدای پیش تا حالا یک سال گذشته
تو این یک سال اتفاقات زیاد افتاده.من فارغ التحصیل شدم.بچه ها دوستام رفتند سر زندگی
یکی رفت خدمت و یکی سر کار و یکی دست از پا دراز تر برگشت به شهرش من هم یکی
مثل دیگران .رفتم سر کار.جالبه تدریس توی دبیرستان با نسل جدید نسل سوخته
نسل فاسد نسلی پر پر  شده و بی هویت بچه هایی که هیچ ندارند.بنزین سهمیه بندی شد
نفت گرون شد.اقتصاد تورم کرد بازارپر شداز کثافت.ریس جمهورمون هی میره سفر
هرچی در میاریم که نمیاریم خرج سفراش میکنه
پ.ن:
علی دو سه روزه نمیدونم چه مرگی اش شده درد دندون و معده اش یه طرف اخلاق اش
شده عین سگ.نمیدونم واکسن هاریش و نزده یا ...نمیدونم تو این وضعیت بحرانی
اونم شده نمک روی زخم چرک کرده ام .اصلاح اصلاح اه این انتخابات کی تمونم میشه
ا ز پس اصلاحاتش بر نمیام.پینوکیو آدم شد و این علی مونده عین یه قمباد رو دلم
توضیحات:
دانوب از دستم رفت نشد برش گردونم غم بزرگی بود ناچارا از verdict استفاده می کنم


+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:1 توسط دانوب |