تبليغاتX
نیم بطر عرق نعنا
از این همه تعفن هیچی نمیشه ساخت! من نفس می کشم پس نیستم!
من می خواهم قبل از اینکه کشته شوم بمیرم اینجوری حداقل دلم خوشه
کاری کردم/
تو مرا انکار میکنی و این یعنی من هنوز در ذهن تو هستم/پس هستم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط دانوب |

هستم اگر می روم
گر نروم نیستم.

...
رضا کیانیان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:27 توسط دانوب |

مملکتمان مدتی است دچار بحران زن ذلیل زدگی شده
ما نه زن سالاریم نه طرفدار سیستم ذلالت زدگی مردان
اما به وضوح خفت مردان را می بینیم و دلمان ریش می شود
دیگه از مردونگی سیبیل کلفت و ابروی پر پشت هم نمونده
پ.ن:
مردانی چون فرمون و قیصر مان آرزوست/
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1:56 توسط دانوب |

آنی تو , آن کنایه ی مرموز
که دانستن اش ضرور
گفتن اش محال
تو ... آن تویی
            
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:2 توسط دانوب |

مدام در این فکرم , من ,
نطفه ی به بار نشسته ی کدام باورم.

من می گویم:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک منه خراب شبگرد مبتلا کن/
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:26 توسط دانوب |

خیلی بده یکی هر روز دنبال ات باشه
 بدتر وقتی  که هیچکس دنبال ات نباشه
خیلی بدتر زمانی که حس کنی هیچ کس دنبال ات نیست
ولی باشه
...
پ.ن:
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه/


+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:44 توسط دانوب |

بشکن وقته رفتنه
...
گاهی به زمین نگاه کن و به مردمان اش اعتماد
الزامات:
تکرار باش تکرار دوبیتی ها
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 2:13 توسط دانوب |


you lose
پ.ن:
نه شرحی نه تفسیری !!!


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:37 توسط دانوب |

فاحشه نبودم پیش از آنکه تورا شیدا شوم.
                           ....
پ.ن:
دنیا دچار رکود عجیبی شده. و چقدر شیرین است در خلاء نوشتن
وقتی مخاطبی نیست
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:48 توسط دانوب |

دستانم را رها می کنم
بر خواب ماسه های عشق
به تماشای نفسهایم که بیایی
باور می کنی که من شاعرم
آسمان را رنگی نیست
در دستان تو خیال پرواز من
تصویری مبهم از اوج
و چنین است خواب با تو
که تنها خواب محال من است
من سرشارم امشب
چرا که بر تک بیتی هایم تو می نوازی
...
و آبی تویی آرامش تویی
                                     "دانوب"

پ.ن:
از امشب ذهن خلوت تری خواهم داشت
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 21:13 توسط دانوب |

تو فکر می کنی که به شانس احتیاج نداری در حالی که داری
می دونی چه اتفاقی میفته؟احساس گناه تا مغز استخونت نفوذ می کنه
پ.ن:
از آلودگی آن دنیا به پاکی این دنیا غسل
از آلودگی این دنیا به پاکی آن دنیا غسل
هر دنیایی بی حضور ما آلوده است!
هر دنیایی با حضور ما آلوده است!
اضافات:
خسته /  بی تاب/   سردر گم /  این سه واژه مرا این روزها رها نمی کنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:49 توسط دانوب |

جمله ی احمقانه:تاریخ بهترین داور است!!
تاریخ یعنی نگاه آیندگان به امروز.وقتی بدترین ها بر صحنه ایستاده اند و
بهترین ها در پستو نشسته اند,چطور انتظار دارید تاریخ قضاوت درستی انجام دهد!!!
...
پشت هم برنده ای از ناکجا / پشت هم دونده ای بی دست و پا (شهریار قنبری)
پ.ن:
پدرم آینده ی من است یا من آینده ی او؟!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:20 توسط دانوب |

 آدم هر قدر به دنبال سایه ی خودش بگردد به آن نمی رسد (آندره تارکوفسکی)
فقط احمق ها به دنبال سایه ی خود می گردند!! من اما میخوابم و با سایه ام
جفت می شوم
پ.ن:
اینجا برزخ است...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:45 توسط دانوب |

من نیستم,پس هستم!!
...
به زندگی عادت کردم و تجربه ی مرگ...

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 16:15 توسط دانوب |

به جای اینکه نیمه ی خالی لیوان و ببینی نیمه ی پرش رو بخور/
خب اونوقت با لیوان کامل خالی شده چیکار کنم؟!
چیزی که خوردی و تو لیوان بالا بیار و به محتویاتش با امیدواری نگاه کن.!
پ.ن:
خسته شدم از بس روزی صد نفر گفتند سال نو مبارک!!!و ادامه دارد تا سال نو دیگر
بعد التحریر:
من به جای یک دقیقه دوست دارم ۳۰ ثانیه از عمرم باقی مونده باشه!

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 13:9 توسط دانوب |