سرشار از بوی تن ات شدم , طعم دهان و جای دست هایت در وجودم
مثل نبض می زند, می کوبد.چه چیز رویایی ای یک جادوی ابدی که تمام
گذشته های تلخ ام را می شوید.خالص می شوم, شیشه می شوم و
تن خود را در تن تو می بینم تورا از خود عبور می دهم به تو پناه می برم
به تو که عمیق ترین نقطه ی امن دنیایی .خود را به تو می رسانم سرم را
روی سینه ات می گذارم و در گرمای وجودت ذوب می شوم.
پ.ن:
پیش از اینها می اندیشیدم که تو آن سر این رویای شیرینی آن شریک
این داستان اما چشم باز کردم و دیگری را جای تو دیدم این است آن
رویایی شیرین
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:50 توسط دانوب
|
آسمان بر فراز رویایی است که من بازیگر نقش اول آنم
...
این روزها که می گذرد از همیشه بهتر است
به تو که فکر می کنم از همیشه بهترم
پ.ن:
رویای شیرین همین نزدیکی است کافی است دستانت را دراز کنی
و آن را در آغوش بگیری
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:43 توسط دانوب
|
خیلی درگیرم
امتحان فوق را دادیم نمیدانیم چه شد
زیادی از حد درگیریم یک موردی پیش آمده خوب می باشد
همان درگیرمان کرده به سر انجام که رسید می آییم
با شیرینی!
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 19:39 توسط دانوب
|