تبليغاتX
نیم بطر عرق نعنا
سر در گم و گیج و مبهوت از این زمانه  این منم همراه با آرزوهای بر باد رفته.
این تویی آن کنایه ی مرموز. روزگار به سان یک امر عادی در حال گزران است
و من ماندم در برهوتی بی سایه .گریزی نیست امانی نیست.
من ماندم و تنهایی دستی به سویم دراز و من در شک که آیا این دست
همان مامن من است؟ و تو که حتی از دور نظاره گرم نیستی و چشمان
من که تا دور دست ها انتظارت را می کشند.و این انتظار که مرا می کشد
تا ته سر دشت خیال

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:39 توسط دانوب |

در محاصره ی دردهایم!دلم برای آغوش تو تنگ است
دلم هوای دست کردن در موهایت را دارد
به تو فکر می کنم و حادث می شوم
از آن سوی شب دست به سوی آغوشت می گشایم
باید به تو بگویم که آغوش ات چه اکسیری است
و من چه بی تاب آغوش گرم ات هستم
امان از این فاصله ها
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:46 توسط دانوب |

در بستر رویایی تو
تنها یک بهانه دارم
تا چشمان خواب آلودم
از پشت چشمان تو
تصویر ابر ها را بنگرد
و آن هم آغوشی با توست
تمنای دست  هایم به سوی تو
نه خواب است و نه خیال
و لبخند بی دریغ ات
حس خوب عاشقی است
در بستر بیداری باز به انتظار آمدن ات هستم
تا آغوش ات بار دیگر میزبان من باشد
تا بنوشم از لبان ات که شیرین تر از هر شهد بهشتی است
طعم لبانت جانی تازه می بخشد به این روح خسته ام
                                                                              "دانوب"


                                                    

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 17:10 توسط دانوب |