تبليغاتX
نیم بطر عرق نعنا
تو کجایی تا با آغوش ات مرا از این اضطراب برهانی
شاید این دل تنگیه مدامم تاثیر دوری از آغوش توست
این قلب گستاخم بی پروا آغوش ات را طلب می کند
چه زمهریر غریبی است وقتی آغوش ظهر مردادت را کم دارد
در آسمان سیر می کنم وقتی لبانت را بر لبانم می گذاری
و من از آن شهد نوشین می نوشم .به خدا سوگند که طعم کنج لب ات
را در دنیا نچشیدم .آب حیاتی است بر تمام هستی ام
نفس می کشی و با نفس ات من دوباره زاده می شوم مثل تولد
کودکی از بطن مادر .و این بار من در دنیایی دیگر جایی در آغوش تو
پ.ن:
روزی خواهد رسید که این تن خسته ام بی بهانه در بستر موازی احساس
در آغوش ات تا بی نهایت توقف کند و من برای رسیدن به آن روز با ثانیه ها
کلنجار می روم

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 21:51 توسط دانوب |