دوش به دوش و تن به تن,مثل دونده هایی که منتظر شلیک آغاز اند.پشت
شبهای روشن شهر منتظرم .سربازان مو بور روسی زیر پنجره ی اتاقم رژه
می روند گاهی برایم دست تکان می دهند لبخند مرموزشان, اما نه, من
همچنان منتظرم .گاهی به یکباره چون سیل خروشان جاری می شوم
اما همچنان منتظرم.گاهی آغوش گرمی را حس می کنم اما همچنان منتظرم
.گاهی دستان گرمی دستانم را از کرختی در می آور ند ا ما من همچنان منتظرم
.گاهی درونم چیزی فرو می ریزد,چیزی شبیهه؟!
اما من همچنان منتظرم,منتظر چه؟ دیگر نمیدانم...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:10 توسط دانوب
|
شاید تلخی قهوه این روزگار را شیرین تر کند
پ.ن:
خواستن توانستن نبود!
۲۶/۳/۱۳۸۵
صفحه اول آن دو کتابی که خواندم.
پ.ن۲:
روی جای رد پایم برف باریده, اثر انگشتانم را دزدیده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:22 توسط دانوب
|
تو هنوز هم فکر می کنی مبصر همه ای؟!؟
پ.ن:
امروز داشتم از سایت یه بنده خدایی دیدن می کردم رفتم قسمت گالری عکس های
اون بنده خدا.بعد پیش خودم گفتم فتبارک الله احسن فیه خالقین خدا دمت گرم چه کردی
این که ساختی بشره یا حورالعین بهشتی؟ناز شستت.البته نا گفته نماند پدر مادر یارو هم
کلی تلاش کردن که جا داره ازشون تشکر ویژه کنم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 22:28 توسط دانوب
|
من نه مجسمه ی آدمها رو دوست دارم نه آدم های مجسمه.
پ.ن۱:
گدایی همه جورش بده گدایی عشق از همه بدتر.
پ.ن۲:
آهای مرگ بیا که زندگی بعضی ها رو کشت.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 22:40 توسط دانوب
|
عشق در باغ ها نمی روید
عشق در بازار فروخته نمی شود.
ابر های عشق باریدند روی من
قلبم را خیساندند ,جنگل درونم را سبز کردند.
یک قلب تهی از عشق
دوباره خداوند چشیده نشد.
بر انگیخته, مجذوب
با نام او, نئشه از روئیتش
چه تشویشی برای رهایی؟
قصه ی عشق نا گفتنی
هرگز ذره ای گفته نشد.
گنگ ,شیرینی را می چشد
لذت می برد و ... لبخند می زند
مثل شعف یک قدیس.
پ.ن:
وجود تو برای من غیر قابل چشم پوشی است...
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 18:16 توسط دانوب
|
با زخم باید ساخت.طول میکشه,ولی شاید خوب بشه شاید هم نه
....
پ.ن
یکی تو بخش خصوصی این کامنت و واسم داده:
مبارک باشه
تازه شنیدم:)
فقط امیدوارم شاد باشی
همیشه
من که نفهمیدم این "ر" کی هست و منظورش چی هست اگه این پست رو خوندی
توضیح بیشتر بده ببینم چی رو تازه شنیدی تبریک واسه چی؟
پ.ن۲:
دوست عزیزمان
محسن به سلامتی تشریف بردن خدمت مقدس سربازی البته الان
دوره ی آموزشی می باشند به امید دیدار رفیق.
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:33 توسط دانوب
وقتی می باختی باهات شریک می شدم. وقتی می بردی تنهات می گذاشتم.
پ.ن:
یه جایی شنیدم که یارو می گفت زخم های آدم سرمایه است.حالا می فهمم که
این سرمایه رو نباید با این و اون تقسیم کرد.داد نکشم, هوار نکشم ,صبور و آروم و
بی صدا باشم .و همه چی و تحمل کنم.
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:24 توسط دانوب
|
داشت خوابم می برد...دیدم اگه این خواب باشه... و توی این خواب خوابم ببره...
تازه وقتی از اون خواب دومی ...بیدار بشم توی این اولی ام... و تازه باید از این
یکی هم بیدار بشم...
پ.ن:
لعنت به جاده ها اگه معنی شون جداییه
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 22:14 توسط دانوب
|
سیگار لذت بین دو هم آغوشی است...
"فروغ فرخزاد"
پ.ن:
به اندازه ی تمام ثانیه ها من با توام
+
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:56 توسط دانوب
|
ما زدریایمم و دریا می رویم ما زبالاییم و بالا می رویم
ما از اینجا و از آنجا نیستیم ما زبی جاییم و بی جا می رویم
"مولانا"
پ.ن:
معشوق همین جاست...
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 23:48 توسط دانوب
|