تبليغاتX
نیم بطر عرق نعنا
من ابله بودم
من احمق بودم
برای پشیمون شدن خیلی دیره
من میدونم نمیتونم عقریه های ساعت بر گردونم
من دیگه نمیتونم بعد از این تورو ببینم؟
میدونم تقصیر منه واقعا متاسفم
من تنونستم اینو بهت بگم اما واقعا متاسفم
اینو ازت می خوام که منو ببخشی
دلم برات تنگ شده انگار همین دیروز بود
آرزوم برای دیدن تو از بین نمیره
همیشه در ذهن منی
پ.ن:
من بخاطر تمام اتفاقاتی که افتاد و نباید میفتاد به خاطر تمام اتفاقاتی که نیفتاد و باید میفتاد
من به خاطر اینکه نتونستم از تو محافظت کنم متاسفم هرگز خودم و نمی بخشم
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:9 توسط دانوب |

انگار درونم زندگی میکنی
هر روز به دنبال تو هستم
وقتی می خوابم ناگهان
بدون کلمه ای لبخند می زنم
تمام کلماتی که می خواهم به تو بگویم  ناگهان  ناپدید می شوند
عشق من به تو روز به روز بیشتر می شود
میتوانی برگردی؟پیش کسی که دوستت دارد؟
در این ساعت های بی معنی
من بیشتر و بیشتر خسته می شوم
نمیتوانم خاطرات رویاوارمان را پاک کنم
میخواهم برای همیشه در آن رویاها باقی بمانم
همیشه لبخند بزن...
پ.ن:
مدتهاست که حرفم نمی آید دچار چیزی شبیهه کمبود واژه شدم
و این روزها بیشتر از گاهی دل تنگم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:39 توسط دانوب |

به خورشید نگاه می کنم که میل کوچ داره می خواد من و تنها بزاره و بره اگه شب برسه .
آخرین ذرات نور خورشید در تیر رس نگاهم بود .تاریکی دهانه حفره زود تر از تاریکی کویر مرا به
خواب خواهد برد.زمستان زود هوا تاریک میشه ته سیگاری هم که نور میداد تموم.
به درختها نگاه می کنم در حریر مه غریبانه آن سو ایستاده اند.سیگار دیگری میگیرانم.
نورش کفایت می کنه پک های عمیق از تنهایی درم می آرند.خدایا چرا کسی متوجه من نیست
انسانها همواره چنین اند...
پ.ن:
اگه تو مهلتم بدی مهلت مرگ و نمیخوام یه روز میای که دیر شده نمونده از من اثری
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:6 توسط دانوب |

تو هنوز در قلب منی
مهم نیست که من چقدر تلاش می کنم که تورو نادیده بگیرم
من احمق ترینم
تو هیچ وقت بر نمی گردی؟
من مثل یه دیوونه منتظر تو هستم
حتی بعد از ۱۰سال ۱۰۰ سال ۱۰۰۰ سال
من نمیتونم تورو فراموش کنم.
پ.ن:
از تو اشاره ای از من دوان شدن   آنچه میل توست از من همان شدن
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:18 توسط دانوب |

خاطرات من هر لحظه با تو بودن را بیادم می آورد
چشمهایم را می بندم و خاطراتمان با هم را می بینم
تو دوری , جایی که نمی توانم تو را ببینم.
حتی نگذاشتم بدانی که چقدر دوستت دارم
هر گز فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد
هرگز فکر نمی کنم که دوباره تورا ببینم
من, هنوز دوستت دارم
بگذار به تو بگویم میخواهم برای همیشه دوستت داشته باشم
اگر چه خیلی دیر است اما برگرد و با من بمان برای همیشه
خیلی وقت بود, تو همیشه در قلب منی
گرچه زمان گذشته گر چه از من دوری هنوز در قلب منی
هرگز فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد.
بگذار به تو بگویم می خواهم برای همیشه دوستت داشته باشم
پ.ن:
سردی نگاه و بشکن فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه حتی واسه یه لحظه میمیرم بی تو
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه میمیرم بی تو
من عشق ات رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
اگه دنیا بخواد من و تنها ببمونیم واست میمیرم جواب دنیارو میدم
با تو میمونم واسه همیشه
خاطرات تورو چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهاییهام فقط به تو فکر میکنم
با تو میمونم واسه همیشه
...
توضیحات:این شعر دوم رو نمیدونم مال کیه از اینکه بخوام اینجا یا هر جای دیگه
اعتراف کنم که دوست دارم حتی اگه به نظر خیلی ها احمقانه و بچگانه باشه ابایی ندارم
اینکه بخوام توی ۲۴ سالگی توی این محیط بگم دوست دارم ابایی ندارم اینکه همه میدونن
تو دیگه من و دوست نداری اما من هنوز دوست دارم ابایی ندارم از اینکه بگم ۲سال تمام
ثانیه هامو به یاد تو سر کردم و تو باور نکنی و من هنوز بگم دوست دارم ابایی ندارم میدونی
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم .تو این ۲سال اتفاقات زیادی
افتاد تو خیلی دچار سوء تفاهم شدی اما هرگز نخواستی به من گوش بدی
میدونی خیلی دوست دارم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:42 توسط دانوب |

صدای ات چیزی می گوید, من ! یک مشت تمشک وحشی .چشمهایم را باز می کنم
تو در اوج بال می گشایی و پرواز میکنی دورتر و دور تر .تمشک های وحشی در دستانم.
بگذار ببینم چشمان تو چه رنگی دارد!تا به آن روز چشمان ات را این رنگ ندیده بودم
من روی آن تکه ابر سفید از آن کران آسمان نیلی با اسبی سفید به دنبال چشمان تو
اسب راهوارم را هی می کردم و اسب بالدار خاطره هایم چه خیزی بر داشته به سوی تو.

پ.ن:
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم   هر یک بتر از دیگه شوریده و دیوانه
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:48 توسط دانوب |