تبليغاتX
نیم بطر عرق نعنا - تصویری مبهم
ما چقدر خوشبختیم. و صدای فاصله ها صدای فاصله های بین من و تو.بین من و تو
یک کران؟ نه! بی کران فاصله است.من عشق ات رو به همه دنیا نمیدم حتی یادت رو
به کوه و دریا نمیدم.فکر کردن های عاشقانه موسیقی های عاشقانه فاصله گرفتم از اونچه
که بودم غرق شدم در عشق در عشقی به کسی نه مثل هیچ کس .اندوهگین عشقی
که نیست و نمیدونم کجای این نا کجا آباد باید جستجویش کنم از که سراغ نبودن ات را بگیرم
به کی بگم که من چقدر خوشبخت بودم و خودم این خوشبختی و از خودم گرفتم تمام روز فکر
کردن و به بن بست رسیدن تمام روز به سوال های بی جواب فکر کردن به راه های سراسر
بن بست به من گیر افتاده در کویر تاریک به جایی که نه تو هستی نه دستان ات که چقدر
پشیمونم اونارو رها کردم.حتی فکر نمیکنم دیگه اینجا نوشتن هم سودی داشته باشه
چقدر باید خوش شانس باشم که گهگاهی تو و نه هیچ کس دیگه اینا رو بخونه و تو چقدر باور
داری که من چقدر دوستت دارم چقدر پشیمونم و چقدر به تو نیاز دارم و هرچقدر اینها زیادند
تو از من دوری آنقدر که حتی دیگر مرا به خاطر نمی آری.و من چقدر غمگینم که روزگار دکمه ی
برگشتی ندارد ماشین زمانی نیست برای بازگشت مجالی نیست برای جبران فرصتی نیست
برای من که بدترینم
پ.ن:
دردی است غیر مردن کانرا دوا نباشد         پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 0:1 توسط دانوب |